سخن کز دل برآید لاجرم بردل نشیند

همّت بلــــند دار که مـــردان روزگـار

                        از همّت بلند است که به جایی رسیده اند.


                                 هر آن کو زاغ باشد رهنمــایش

                             به گورستان بود پیوسته جایش


گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله ی توست

      آن چه البتّه به جایی نرسد، فـــریاد است. 


دوستان را به گاه سود و زیان

      بتوان دید و آزمود تـــــوان


بس بلندی ولکن درد و رنج

     چون بیفتد بیشتر بیند،بلند


کودکان خطا می کنند و بزرگان بخشش.


 اگـــر ز آسمان گزند آید

  راست بر سر مستمند آید.


شد ناف معطّـــــــر، سبب کشتن آهو


هر که در این بزم مقرب تر است

   جــام بـــلا بیشترش می دهند.


 همیشه قبرستانی در قلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز


 به آنان که ادعای عاشقی تو را دارندبیاموز که بزرگ ترین گناه شکستن دل آدمیان است.


 از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

 

با مردم بی درد ، ندانی که چه دردیست


 زاهد   مترسانم دگر دوزخ ندارد آتشی
آنان که می سوزند خود آتش زدنیا می برند


 انسان بودن،پاک بودن،مسئول بودن و در اندیشه ی سرنوشت دیگران بودن وظیفه نباشد،بلکه صفت آدمی باشد.


بچّه ها در ابتدا عاشق والدین خود هستند ، بزرگتر که می شوند آنان را به محاکمه می کشند و هنگامی که خود صاحب فرزند شدند والدین خود را می بخشند


 سرنوشت انسان را تنها محبّت معلوم می کند و بس...


 من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست. كنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگویند گل بشنوند. هر كسی می خواهد  وارد   خا نه پر مهر  و صفامان گردد شرط وارد ، شرط آن داشتن یك دل  بی رنگ و ریاست. بر درش برگ گلی می كوبم و به یادش با قلم سبز می نویسم ای دوست خانه دوستی ما این جاست.

 تا كه سهراب نپرسد دیگر خانه دوست كجاست!!!


 استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، آیین من است.


 هیچ وقت نمی توانید با مشت گره کرده دست کسی را به گرمی بفشارید!


خدا حرف هایش را در دنیای اطراف ما نوشته است...فقط كافی است به اتّفاقات زندگی ات توجّه كنی و ببینی خدا در تمام لحظات روز كلمات خاصش را كجا می نویسد...


 می دونی فلسفه اختراع سرسره برای بچّه ها چیه؟می خوان از بچگی به آدم یا د   بدن كه صعود چقدر سخت  و سقوط چه آسونه.


من از روئیدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی گردد   بدین   بالا  نشینی ها


 کودک را باید طوری تربیّت کرد که عادت کند به چیزی عادت نکند.