محتواي تكميلي درس سيزدهم (ضرب المثل)

دانش آموزان عزيز پايه دوم راهنمايي
گاهي يك ضرب المثل شهرت عام يافته
وبر سر زبان ها مي افتد مانند:
از این ستون تا آن ستون فرجه
اگر كسی برایش یك ناراحتی پیش بیاید و زیاد به فكر باشد،دیگران برای امیدواری او می گویند:« ای مرد! خدا را چه دیدی از این ستون به آن ستون فرج است.» و با این جمله شخص گرفتار را تا حدودی امیدوار می كنند.
حاكمی دستور داد محكومی را به ستون ببندند و تیر بارانش كنند. مرد محكوم عرض كرد: «در مذهب ما مهلت جایز است. چهل و هشت ساعت به من مهلت بدهید تا بروم، مادرم را وداع كنم و برگردم.» حاكم گفت: « ضامن بده. » محكوم رو كرد به جمعیت و گفت:
« ای مردم شما می دانید كه من در این شهر غریبم و آشنایی ندارم. یك نفر برای رضای خدا ضامن باشد تا من بروم با مادرم وداع كنم بیایم.» در بین جمعیت چند دقیقه سكوت برقرار شد. بعد، یك نفر سكوت را شكست و به حاكم گفت:« من ضامن می شوم. اگر نیامد به جای او مرا بكشید.»
حاكم قبول كرد. ضامن را زندانی كردند و مرد محكوم از مهلكه در رفت. روز موعود رسید و محكوم نیامد. ضامن را به ستون بستند تا دارش بزنند، مرد ضامن خواهش كرد: « مرا از این ستون ببرید و به آن ستون ببندید.» گفتند: « چرا؟» گفت: « این ستون تا آن ستون یك فرجه.»
قبول كردند و او را بردند به ستون دیگر بستند در این لحظه یك نفر از دور پیدا شد و فریاد
می كرد: « آی مردم، دست نگه دارید آمدم، آمدم. » محكوم از راه رسید ضامن را خلاص كرد و طناب را به گردن خود انداخت. حاكم از مشاهد این وفای به عهد، محكوم را بخشید و ضامن هم از این ستون تا آن ستون فرج یافت.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت توسط مضراب
|

اگر مي خواهي پس از مرگ فراموش نشوي،